behsare

اولین یادداشت وبلاگ (دوران بی پناهی) را حتما بخوانید

حسرت دم مرگ

یه پرستار استرالیایی بزرگ‌ترین حسرت‌ آدم‌های در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشر کرده:
  • اولین حسرت: کاش جراتش رو داشتم اون جوری زندگی می‌کردم که می‌خواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.
  • حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم.
  • حسرت سوم: کاش شجاعتش رو داشتم که احساساتم رو به صدای بلند بگم.
  • حسرت چهارم: کاش رابطه‌هام رو با دوستام حفظ می‌کردم.
  • حسرت پنجم: کاش شادتر می‌بودم. 

 

Top five regrets of the dying
A nurse has recorded the most common regrets of the dying, and among the top ones is 'I wish I hadn't worked so hard'. What would your biggest regret be if this was your last day of life?
 
There was no mention of more sex or bungee jumps. A palliative nurse who has counselled the dying in their last days has revealed the most common regrets we have at the end of our lives. And among the top, from men in particular, is 'I wish I hadn't worked so hard'.
Bronnie Ware is an Australian nurse who spent several years working in palliative care, caring for patients in the last 12 weeks of their lives. She recorded their dying epiphanies in a blog calledInspiration and Chai, which gathered so much attention that she put her observations into a book called The Top Five Regrets of the Dying.
Ware writes of the phenomenal clarity of vision that people gain at the end of their lives, and how we might learn from their wisdom. "When questioned about any regrets they had or anything they would do differently," she says, "common themes surfaced again and again."
Here are the top five regrets of the dying, as witnessed by Ware:
1. I wish I'd had the courage to live a life true to myself, not the life others expected of me.
"This was the most common regret of all. When people realise that their life is almost over and look back clearly on it, it is easy to see how many dreams have gone unfulfilled. Most people had not honoured even a half of their dreams and had to die knowing that it was due to choices they had made, or not made. Health brings a freedom very few realise, until they no longer have it."
2. I wish I hadn't worked so hard.
"This came from every male patient that I nursed. They missed their children's youth and their partner's companionship. Women also spoke of this regret, but as most were from an older generation, many of the female patients had not been breadwinners. All of the men I nursed deeply regretted spending so much of their lives on the treadmill of a work existence."
3. I wish I'd had the courage to express my feelings.
"Many people suppressed their feelings in order to keep peace with others. As a result, they settled for a mediocre existence and never became who they were truly capable of becoming. Many developed illnesses relating to the bitterness and resentment they carried as a result."
4. I wish I had stayed in touch with my friends.
"Often they would not truly realise the full benefits of old friends until their dying weeks and it was not always possible to track them down. Many had become so caught up in their own lives that they had let golden friendships slip by over the years. There were many deep regrets about not giving friendships the time and effort that they deserved. Everyone misses their friends when they are dying."
5. I wish that I had let myself be happier.
"This is a surprisingly common one. Many did not realise until the end that happiness is a choice. They had stayed stuck in old patterns and habits. The so-called 'comfort' of familiarity overflowed into their emotions, as well as their physical lives. Fear of change had them pretending to others, and to their selves, that they were content, when deep within, they longed to laugh properly and have silliness in their life again."
  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧
تگ ها :

مدیریت ایرانی




 
race1.JPG
یه روز یه تیم قایقرانی ایرانی تصمیم می گیرد که با یک تیم ژاپنی در یک مسابقه سرعت شرکت کنند. هر دو تیم توافق می کنند که سالی یک بار با هم رقابت کنند
هر تیم شامل 8 نفر بود
در روزهای قبل از اولین مسابقه هر دو تیم خیلی خیلی زیاد تلاش می کردند که برای مسابقه به بیشترین آمادگی برسند
روز مسابقه فرا می رسد و رقابت آغاز می شود . هر دو تیم شانه به شانه هم به پیش می رفتند و درحالی که قایقها خیلی
نزدیک به هم بودند ، تیم ژاپنی با یک مایل اختلاف زودتر از خط پایان می گذرد و برنده مسابقه می شود
race2.JPG
بازیکن های تیم ایران از این شکست حسابی ناراحت می شوند و با حالتی افسرده از مسابقه بر می گردند
مسوولان تیم ایران تصمیم می گیرند کاری کنند که در رقابت سال آینده حتما پیروز بشند ؛ برای همین یک تیم آنالیزور استخدام می کنند برای بررسی علل شکست و پیشنهاد دادن راه کارها و روشهای جدید برای پیروزی
race3.JPG
بعد از تحقیقات گسترده ،‌ تیم تحقیق متوجه این نکته مهم شدند که در تیم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و یک نفر کاپیتان race4.JPG
...و خب البته در تیم ایران 7 نفر کاپیتان بوده اند و یک نفر پارو زن
race5.JPG
این نتایج مدیریت تیم را به فکر فرو برد ؛ مدیران تیم تصمیم گرفتند که مشاورانی را استخدام کنند که یک ساختار جدیدی را برای تیم طراحی کنند
بعد از چندین ماه مشاوران به این نتیجه رسیدند که تیم ایران به این دلیل که کاپیتان های خیلی زیاد و پارو زن های خیلی کمی داشته شکست خورده ، درپایان بررسی ها مشاوران یک پیشنهاد مشخص داشتند : ساختار تیم ایران باید تغییر کند
race6.JPG
از آن روز به بعد با ارائه راه کار مشاورین تیم ایران چنین ترکیبی پیدا کرد : 4 نفر به عنوان کاپیتان ، 2 نفر یه عنوان مدیر ، ‌1 نفر به عنوان مدیر ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر این مشاورین پیشنهاد کردند برای بهبود کارکرد پارو زن ، حتما یاید پاروزنی با صلاحیت و توانایی بهتر در تیم به کارگرفته شود
race7.JPG
......
...........
و در مسابقه سال بعد تیم ژاپن با دو مایل اختلاف پیروز می شود ...!
race8.JPG
بعد از شکست در دومین مسابقه ، مدیران تیم که خیلی ناراحت بودند در اولین گام خیلی سریع پارو زن را از تیم اخراج می کنند ، زیرا به این نتیجه رسیدند که پارو زن کارایی لازم را در تیم نداشته است .
race9.JPG
اما در مقابل از مدیر ارشد و 2 نفر مدیر تیم خود قدردانی می کنند و جوایزی را به آنها می دهند ، برای اینکه اعتقاد داشتند که آنها انگیزه خیلی خوبی را در تیم ایجاد کردند و در مرحله آماده سازی زحمات زیادی کشیده اند
race10.JPG
مدیران تیم ایران در پایان به این نتیجه رسیدند که تیم آنالیز که به خوبی به بررسی دلایل شکست پرداخته بودند ، تیم مشاوران هم که استراتژی و ساختار خیلی خوبی برای تیم طراحی کرده بودند و مدیران تیم هم که به خوبی انگیزه لازم را در تیم ایجاد ایجاد کرده بودند ، پس حتما یکی از دلایل این شکست ها ، ناکارامدی ابزار و وسایل استفاده شده بوده است (!!!) و برای بهبود کار و گرفتن نتیجه در مسابقه سال آینده باید وسایل استفاده شده در مسابقه را تغییر دهند ، در نتیجه
 
...تیم ایران این روزها در حال طراحی یک " قایق " جدید است
  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
تگ ها :

عکس جلسه دفاع از رساله دکترا

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۸
تگ ها :

خرید اینترنتی کتاب از سایت بخوان داتکام bekhan.com

اگر قصد خرید اینترنتی کتاب از سایت بخوان داتکام bekhan.com دارید که خودش ادعا دارد بزرگترین فروشگاه اینترنتی کتاب ایران است بهتر است نخست تجربه مرا در این زمینه بخوانید

اوایل تیرماه برای خرید مجموعه کتابی برای فرزندم این سایت را پیدا کردم که کتابهای مورد نظر مرا برای فروش اینترنتی ارایه کرده بود مبلغ مورد نیاز را واریز کردم و بعد از تایید تلفنی به نوشته سایت منتظر دریافت حداکثر یک هفته ای کتابها ماندم اما خبری نشد بعد از گذشت دو هفته از این سایت با من تماس گرفتند که کتابها موجود نیست (نکته اول : اگر کتابی نیست نباید در سایت موجود اعلام شود به عبارت دیگر باید سایت نو به نو روزآمد شود) وقتی خواستم که پول مرا پس بدهند به یکی از همان طریقی که دریافت می کنند اعلام کردند که بازپس دادن پول به هیچ وجه امکان دارد و من فقط می توانم خرید کنم تمام تماسها و صحبتهای من در این زمینه به نتیجه نرسید (نکته دوم" این بر خلاف تمام اصوی تجاری و حقووقی است که فرد را مجبور به خرید اجباری کنند) در نهایت تصمیم گرفتم برای احقاق حقم خرید کنم. از انجا که نمی خواستم پول اضافه ای پرداخت کنم با کلی جستجو کتابهایی پیدا کردم که مجموع بهای انها و هزینه ارسال پستی با مبلغ واریزی یکسان باشد پس از تایید تلفنی سفارش را ثبت کردم و باز منتظر شدم تا یک هفته بعد کتابها به دستم برسد اما با گذشت دو هفته دوباره از سایت با من تماس گرفتند که اول اینکه یکی از کتابهای درخواستی موجود نیست و دوم اینکه قیمت برخی کتابها از قیمت ارایه شده در سایت بیشتر است (نکته سوم تکرار همان نکته اول در خصوص وضعیت موجودی کتابها و نیز تفاوت قیمت سایت با قیمت واقعی است که ناشی از به روز نبودن سایت است) و گفتند کتابها ارسال و مابقی وجه به صورت اعتبار در سایت برایم ذخیره خواهد شد. در نهایت با وجود گذشت دو ماه پذیرفتم و سرانجام در اواخر مرداد ماه کتابها به دستم رسید از ان تاریخ تاکنون پیگیریها برای لحاظ کردن مابقی مبلغ به عنوان اعتبار هنوز نتیجه نداده و هر بار به هفته اینده موکول می شود و هنوز به پولم نرسیده ام

خلاصه اینکه توصیه من به شما اینست که اصلا از این سایت خرید نکنید که جز دردسر چیزی ندارد

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٦
تگ ها :

اسم شما چه رنگی است؟!

ممکنه کاملا علمی نباشه اما جالبه

 اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد…

به گفته روانشناسان همه ما به نحوی تحت تاثیر رنگها هستیم و به عبارت دیگر (خود) واقعی مان را با این رنگها نشان می دهیم. برای اسم هر فرد رنگ مخصوصی وجود دارد. که می‌تواند بر زندگی او تاثیر بگذارد.جالب است نه؟! اینکه شما بدانید برای اسمتان رنگ مخصوصی وجود دارد و می‌توانید راز شخصیتی خود را از لا به لای آن دریابید! باید بسیار جالب و هیجان انگیز باشد.پس به موارد زیر به ترتیب ذکر شده کاملا توجه کنید:


رنگهای هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از:

قرمز: ۱ ش ج س الف
نارنجی:‌ ‌‌‌۲ ت ث ک ب
زرد: ۳ ی ل ص ض
سبز: ‌۴ و م د ژ
آبی: ۵ چ ن ط ظ
نیلی: ۶ ح خ ف -
بنفش: ۷ ع پ غ -
صورتی: ۸ ز ق ه -
طلایی: ۹ ر ذ گ -

برای اینکه با چگونگی موضوع آشنا شوید یک مثال می‌آوریم بدین شکل که اسم و فامیل خودرا روی برگه کاغذی می‌نویسید و بر اساس حروف و اعداد ذکر شده برای هر کدام،به رنگ مربوطه دست پیدا می‌کنید.

مثال : لیلا جلالی

ل۳ ی۳ ل۳ الف۱ ج۱ ل۳ الف۱ ل۳ ی۳

سپس اعداد را با هم جمع می‌کنیم:

۲۱=۳+۳+۱+۳+۱+۱+۳+۳+۳

باز هم دو عدد را با هم جمع می‌کنیم:

۳=۱+۲ عدد ۳ مربوط به رنگ زرد است.

حال میتوانید مشخصات خود را بخوانید.

صورتی

دارای قدرت جسمی بالایی هستید بخاطر اراده ی بالایی که دارید میتوانید رویاهایتان را به راحتی به واقعیت تبدیل کنید. با مسئولیت ها به راحتی کنار می‌آیید و می‌توانید دیگران را در حل مشکلاتشان راهنمایی کنید.از نظر عاطفی فردی قوی و عمیق هستید.صمیمیت بیش از اندازه با دیگران سخت است.

قرمز

بسیار جاه طلب بوده و گاهی برای رسیدن به اهداف خود ممکن است از دیگران هم مایه بگذارید. قرمز رنگ حیات و جسارت است.همیشه تلاش دارید که آشکارا به فعالیت بپردازید و مورد توجه قرار بگیرید.بسیار خونگرم هستید و بسادگی تحریک می‌شوید. ممکن است در اوج شادی نیز ناگهان و با کوچکترین بهانه ای اخمهایتان در هم رفته و به لاک خود فرو بروید.باید سعی کنید که از انرژی فوق العاده تان در جهت مثبت استفاده کنید.

زرد

بسیار تیز هوش هستید.شخصیتی بسیار خوش بین و فعال دارید. هرگز در ابراز آنچه می‌خواهید بر زبان بیاورید کم نمی آورید.بخاطر زنده دلی ابتکار و مستعد بودنتان در بر قراری ارتباطی خوب با دیگران همیشه دور و برتان پر از دوستان مختلف خواهد بود.با وجودی که روحیه ی بسیار شادی دارید هرگز احساس رضایت نخواهید کرد مگر اینکه شادیهایتان را با دیگران تقسیم کنید.تنها ایرادی که ممکن است داشته باشید قدرت تخیل و تجسم بیش از اندازه تان است که گاهی شمارا در خود غرق می کند!اگر نتوانید انرژی و توانتان را در مسیر درستی هدایت کنید در آخرخواهید دید بیشتر کارهایی که با هدفی مشخص شروع کرده اید ناتمام مانده اند.

طلایی

در هر چیزی فقط حد بالای آن می تواند رضایت خاطر شمارا بر آورده کند. از طرف دیگر رفتار و کلامتان چنان جذابیتی دارد که به ندرت ممکن است کسی با شما آشنا شود ولی شیفته تان نشود. دانش و آگاهی شما نسبت به زندگی غیر قابل توصیف است. به هر چیزی با خوش بینی زیاد نگاه می کنید. می توانید معلم خوبی باشید و تمام تجربیاتتان را به دیگران نیز انتقال دهید.شرایط منفی را می توانید به بهترین موقعیت ها تبدیل کنید.

نیلی

زندگی شما بیشتر به زندگی عارفان شباهت دارد. با عشق و علاقه ای که به پاکی و زیبایی های دنیا دارید می‌توانید توان و شادی فوق العاده ای به افراد افسرده ببخشید .علاوه بر روحیه و شخصیت نوع دوست و انسان پروری که دارید ازیک حس ششم بسیار قوی برخوردارید که از این طریق نیز می‌توانید براحتی از مشکلات مردم با خبر شوید.

سبز

برای شما خیلی مهم است که برنامه روزانه داشته باشید.نظم و انضباط برایتان اهمیت زیادی دارد.بندرت ممکن است زنگیتان آشفته و بی هدف باشد. دیگران اغلب برای گرفتن راهنماییهای جدی نزد شما می‌آیند.برای حل مشکلات دیگران بشدت حرص می‌خورید.تکامل شخصیتی برایتان بسیار حائض اهمیت است و برای وسعت بخشیدن به دانش خود هرگز از آموختن دست بر نمی‌دارید. ترجیح می‌دهید بجای از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن روی هدف ثابتی به فعالیت بپردازید.

بنفش

عاشق کند و کاو و جستجو در عمق هر پدیده هستید و شاید هم به همین دلیل عشق به علوم ماوراء الطبیعه در شما به حد کافی رشد کرده است.این باعث شده به رشته هایی چون فلسفه روی آورید هیچ اتفاقی را به راحتی قبول نمی‌کنید. مگر آنکه خودتان آنرا شخصا تجربه کرده باشید .برای حل مشکلات نیز راه حل را در درون خود می جویید. عاشق تنهایی هستید و هماهنگ شدن با دیگران کمی برایتان مشکل است.

آبی

به احتمال قوی دیگران شما را شخصی بدون تعارف و غیر تشریفاتی می‌دانند و شاید هم به همین دلیل برایشان جالب توجه هستید.آزادی برایتان ارزش زیادی دارد و هرگز نمی‌توانید در محیطی کار کنید که به شما تحکم شود و یا زیر نظر قرار دارید. اگر این همه دنبال تنوع هستید به این دلیل است که اعتقاد زیادی به حقیقت دارید وبرای همین زندگی با تمام مشکلات و سختی هایش برای شما ارزشی فوق العاده دارد.

نارنجی

شوخ طبعی و بذله گویی بخصوصی را که به ارث برده اید باعث شده محبوب دیگران باشید. دیگران از بودن با شما لذت برده و انرژی مثبت میگیرند.سعی می‌کنید همیشه لیوان را از نیمه پر آن ببینید و با بذله گویی خاص خود محیط را برای انجام کاری مثبت فراهم سازید. آماده کمک به دیگران هستید . رنگین کمان زندگی تان را دوست دارید تا زندگی را برای دیگران نیز زیباتر نمایید.

منبع این مطلب هم سایت سه نسله

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۱
تگ ها :

یک فنجان قهوه

 

 

 پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان   خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟

و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیتان، کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

.....

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

 

 

 

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
تگ ها :

خارپشتهای عصر یخبندان

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.خارپشتها که وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند...

وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می شدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی می کرد به خاطرهمین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی از سرما یخ زده می مردند...

ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از منقرض شود.

پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که : با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتراست...

و این چنین توانستند زنده بمانند...
   

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۳
تگ ها :

چگونه سرود ای ایران خلق شد

    در شهریور 1323 زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد. او مشاهده می کند بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدن این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقیدان) می رود و شروع به گریه می کند.
    غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید: کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند! سپس کاغذ و قلم را برمی دارد و با همان حال می سراید:
    ای ایران ای مرز پرگهر
    ای خاکت سرچشمه هنر
    دور از تو اندیشه بدان
    پاینده مانی و جاودان
    ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
    جان من فدای خاک پاک میهنم...
    همان جا خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته تصنیف «ای ایران» در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود. سرود «ای ایران» دقیقاً در 27 مهرماه سال 1323 در تالار دبستان نظامی [دانشکده افسری فعلی] و در حضور جمعی از چهره های فعال در موسیقی ایران متولد شد. شعر این سرود را «حسین گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از ویژگی های آن، اول این است که تک تک واژه های به کاررفته در سروده، فارسی است و در هیچ یک از ابیات آن کلمه ای معرب یا غیرفارسی وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژه های خوش تراش فارسی است؛ زبان پاکیزه ای که هیچ واژه بیگانه ای در آن راه پیدا نکرده است، و با این همه هیچ واژه ای نیز در آن مهجور و ناشناخته نیست و دریافت متن را دشوار نمی سازد. دومین ویژگی سرود «ای ایران» در بافت و ساختار شعر آن است، به گونه ای که تمامی گروه های سنی، از کودک تا بزرگسال می توانند آن را اجرا کنند. همین ویژگی سبب شده این سرود در تمامی مراکز آموزشی و حتی کودکستان ها قابلیت اجرا داشته باشد. و بالاخره سومین ویژگی ای که برای این سرود قائل شده اند، فراگیری این سرود به لحاظ امکانات اجرایی است که به هر گروه یا فرد امکان می دهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسیقی نیز بتوانند آن را اجرا کنند. آهنگ این سرود که در آواز دشتی خلق شده، از ساخته های ماندگار «روح الله خالقی» است. ملودی اصلی و پایه ای کار، از برخی نغمه های موسیقی بختیاری که از فضایی حماسی برخوردار است، گرفته شده است. این سرود در اجرای نخست خود به صورت کر خوانده شد اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد در دهه های بعد خوانندگان مطرحی همانند «غلامحسین بنان» و نیز «اسفندیار قره باغی» آن را به صورت تک خوانی هم اجرا کنند. در سال های اولیه پس از انقلاب، این سرود برای مدت کوتاهی به عنوان «سرود ملی» از رادیو و تلویزیون ایران پخش می شد، اما بعداً چند سالی از رسانه های داخلی حذف شد تا در دهه اخیر که باز در مناسبت های مختلف تاریخی، آن را می شنویم.
    ای ایران ای مرز پرگهر
    ای خاکت سرچشمه هنر
    دور از تو اندیشه بدان
    پاینده مانی و جاودان
    ای... دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
    جان من فدای خاک پاک میهنم
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما
    سنگ کوهت دُر و گوهر است
    خاک دشتت بهتر از زر است
    مهرت از دل کی برون کنم
    برگو بی مهر تو چون کنم
    تا... گردش جهان و دور آسمان بپاست
    نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما
    ایران ای خرم بهشت من
    روشن از تو سرنوشت من
    گر آتش بارد به پیکرم
    جز مهرت بر دل نپرورم
    از... آب و خاک و مهر تو سرشته شد دلم
    مهرت ار برون رود چه می شود دلم
    مهر تو چون شد پیشه ام
    دور از تو نیست اندیشه ام
    در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
    پاینده باد خاک ایران ما
    


    
 روزنامه شرق ، شماره 1122 به تاریخ 7/9/89، صفحه 12 (تاریخ)

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۸
تگ ها :

 

یکی از شخصیت ها به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسید شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

او گفت: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد...  شما می‌خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟

 

نتیجه گیری :

1.     راه حل همیشه در گزینه های پیشنهادی نیست.

2.     در هنگام تصمیم گیری هدف فراموش نشود.

3.     همه  راه حل ها همیشه در تیر رس نگاه نیست

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
تگ ها :

دباغی در بازار عطاران

آن یکی افتاد بی‌هوش و خمید           چونکه در بازار عطاران رسید

بوی عطرش زد ز عطاران راد           تا بگردیدش سر و بر جا فتاد

همچو مردار اوفتاد او بی‌خبر            نیم روز اندر میان رهگذر

جمع آمد خلق بر وی آن زمان         جملگان لاحول گو، درمان کنان

آن یکی کف بر دل او می‌براند             وز گلاب آن دیگری بر وی فشاند

او نمی‌دانست کاندر مرتعه              از گلاب آمد ورا آن واقعه

آن یکی دستش همی مالید و سر             وآن دگر کهگل همی آورد تر

آن بخور عود و شکر زد به هم             وآن دگر از پوششش می‌کرد کم

وآن دگر نبضش، که تا چون می‌جهد؟                  وآن دگر بوی از دهانش می‌ستد
تا که می خورده‌ست و یا بنگ و حشیش؟              خلق درماندند اندر بی‌هشیش
پس خبر بردند خویشان را شتاب                       که فلان افتاده است آنجا خراب

کسی نمی‌داند که چون مصروع گشت          یا چه شد کو را فتاد از بام، طشت  

یک برادر داشت آن دباغ زفت           گربز و دانا، بیامد زود تفت

اندکی سرگین سگ در آستین             خلق را بشکافت و آمد با حنین

گفت: من رنجش همی دانم ز چیست       چون سبب دانی، دوا کردن جلی‌ست

چون سبب معلوم نبود، مشکل‌ست       داوری رنج و در آن صد محمل است

چون بدانستی سبب را، سهل شد          دانش اسباب، دفع جهل شد

گفت با خود: هستش اندر مغز و رگ         توی بر توی بوی آن سرگین سگ

تا میان اندر خدث او تا به شب              غرق دباغی‌ست او روزی‌طلب

پس چنین گفتست جالینوس مه            آنچه عادت داشت بیمار، آنش ده

کز خلاف عادت است آن رنج او            پس دوای رنجش از معتاد، جو

چون جعل گشتست از سرگین کشی         از گلاب آید جعل را بیهشی

هم از آن سرگین سگ داروی اوست        که بدان او را همی معتاد و خوست

الخبیثات للخبیثین را بخوان                رو و پشت این سخن را باز دان

ناصحان او را به عنبر یا گلاب            می دوا سازند بهر فتح باب

مر خبیثان را نسازد طیبات                درخور و لایق نباشد ای ثقات

چون ز عطر وحی کژ گشتند و گم         بد فغانشان که تطیرنا بکم

رنج و بیماری‌ست ما را این مقال        نیست نیکو وعظتان ما را به فال

گر بی ‌ آغازید نصحی آشکار             ما کنیم آن دم شما را سنگسار

ما به لغو و لهو، فربه گشته‌ایم            در نصیحت خویش را نسرشته‌ایم

هست قوت ما دروغ و لاف و لاغ           شورش معده‌ست ما را زین بلاغ

رنج را صد تو و افزون می‌کنید             عقل را دارو به افیون می‌کنید

خلق را می‌راند از وی آن جوان           تا علاجش را نبینند آن کسان

سر به گوشش برد همچون رازگو         پس نهاد آن چیز بر بینی او

کو به کف، سرگین سگ ساییده بود        داروی مغز پلید آن دیده بود

ساعتی شد، مرد جنبیدن گرفت             خلق گفتند: این فسونی بد شگفت

کین بخواند افسون، به گوش او دمید       مرده بود، افسون به فریادش رسید

جنبش اهل فساد آن سو بود                  که زنا و غمزه و ابرو بود  

هر که را مشک نصیحت سود نیست          لاجرم با بوی بد خو کردنی‌ست

مشرکان را ز آن نجس خوانده‌ست حق         کاندرون پشک زادند از سبق

کرم کو زاده است در سرگین، ابد            او همه جسم است، بی‌دل چون قشور

ور ز رش نور، حق قسمیش داد                همچو رسم مصر، سرگین مرغ زاد

لیک نه مرغ خسیس خانگی                   بلکه مرغ دانش و فرزانگی

  
نویسنده : رضا ضیغمی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳
تگ ها :

← صفحه بعد